صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
482
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) فرماندهان لشكر و سفارش پيامبر به آنان پيامبر ، فرماندهى اين سريه را به زيد پسر حارثه داد و گفت : « اگر زيد كشته شد ، جعفر فرماندهى را در دست گيرد و اگر او كشته شد ، عبد اللّه پسر رواحه فرماندهء لشكر شود . » آنگاه پرچم سفيدى برايشان بست و آن را به دست زيد داد . به آنان دستور داد تا از محل كشته شدن حارث پسر عمير عبور كنند و مردم آن سامان را به سوى اسلام فرا خوانند . اگر پذيرفتند [ چه بهتر ] و اگر نه ، عليه آنان از خدا كمك بگيريد و پيكار را شروع نماييد و با نام و ياد خدا و در راه او با كسانى كه به خدا ايمان ندارند ؛ جنگ را آغاز كنيد ، خيانت نورزيد ، زنان و كودكان را نكشيد ، به پيران افتاده و صومعهنشينان منزوى كارى نداشته باشيد ، به نخلستانها و درختان خسارت نزنيد و ساختمانها را خراب نكنيد . « 1 » ( 2 ) بدرقهء لشكر اسلام و گريه كردن عبد اللّه رواحه هنگامى كه لشكر آمادهء حركت به سوى موته شد ، مردم حضور يافتند و آنان را بدرقه كردند و توديع و درود گفتند . در آن وقت ، عبد اللّه پسر رواحه به گريه افتاد . علّت گريستن را پرسيدند . گفت : سوگند به خدا ! نه دنيا را دوست دارم و نه به شما دل بستهام ؛ اما از پيامبر شنيدم ، اين آيه را مىخواند كه در آن به آتش دوزخ اشاره مىكند : « وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها ، كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا . » « 2 » : [ هيچ يك از شما نيست كه از كنار آن ( دوزخ ) نگذرد . اين امر بر پروردگارت حتمى و قطعى است . ] حال من نمىدانم چگونه از آن آتش برهم ؟ مسلمانان گفتند : خداوند همراه شما باد ! به سلامت برويد و بازآييد ، [ و شرارت دشمن را ] از شما بازگيرد و پيروز و سرافراز نزد ما برگرديد . عبد اللّه اين ابيات را سرود : « از خداى رحمتگر آمرزش مىطلبم و خواهان ضربهء همهجانبهء [ شمشير ] هستم كه [ كه در راهش ] مغز سر را متلاشى گرداند .
--> ( 1 ) - مختصر سيرهء پيامبر / رحمة للعالمين . ( 2 ) - مريم / 71 .